_میگه :چه فایده وقتی نیست که انتظار چشامو ببینه واسه میلاش ... میگه وقتی نخواست ،خب نیازی هم به تبریک تولدش نداشته لابد
_میگه :خب دیگه... فعلا که اینجوریه ...
_میگه :یه پیغام بدم و تبریک بگم ؟ بگم نمیخوام مزاحم شم و باز آویزونت شم ....فقط یه تبریک خالی از یه راه دور... شایدم نزدیک
_میگه :مگه یادت نیست که گفت برگشتت از اولش اشتباه بود ....پس نرو پی اش ...بنویس.. اما دیگه نخواه که دیگه باهاش باشی
_میگه :خب فقط یه پیغام تولد نه هیچی دیگه ...نه اون همه چشم انتظاری ... نه اون همه بی قراری ...اون همه دلبستگی و دلواپسی
_میگه: آره... اونم تو!!
همه اینا بحث عقل و دلم تو شب میلادته ...
سرنوشت سنگ و منم از جنس شیشم برات مهم نباشه بعد از تو چی می شم
تو به من امید بده آرامش بگیرم بگو بی من راحتی تا راحت بمیرم
و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من –دل مغرورم- پرید وپنجه به خالی زد
که عشق-ماه بلند من-ورای دست رسیدن بود
گل شکفته خداحافظ،اگر چه لحظه دیدارت
شروع وسوسه ای در من،به نام دیدن وچیدن بود
من تو آن دوخطیم آری،موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز،به یکدیکر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده،دوباره زنده نشد،اما
بها در گل شیپوری،مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم وعمر،شرنگ ریخت به کام من
فریب کار دغل پیشه، بهانه اش نشنیدن بود
چه سر نوشت غم انگیزی،که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت،ولی به فکر پریدن بود.
حسین منزوی
یه هفته آخر که دوباره با هم بودیم از ۳-۱۰ دی شماره ات رو با اسم آرزو ذخیره کرده بودم
شاید چون میدونستم داشتنت یه خیال محاله ............
۳:۲۵ صبحه و من بازم بی خوابم .......
لعنت به ناتوانی این شعر پاره ها
دیگر نمیرسند به تو استعاره ها
ماهی تو ، ماه کوچک وسرکش که سالهاست
رامند در مدار تو خورشید واره ها
لعنت به اینکه این همه امکانپذیر نیست
لطفا" مجددا" ....منم و این دوباره ها
می ترسم آه زنگ زدنهای بی تورا
دستی سقوط کرده میان شماره ها
رازی که از اداره آن ناتوان شویم
بهتر که سر به مهر شود در اداره ها
انگار فال خوب و بد ما یکی شده ست
دلخوش نمیکنیم به این استخاره ها
بگذار ساده چشم بدوزم به آسمان
امشب دلم گرفته برای ستاره ها
شایدتومی خواهی مرا درکوچه ها امشب
پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نیستی درهیچ جا امشب
می دانم آری نیستی اما نمی دانم
بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب
هرشب تو را بی جست وجو می یافتم اما
نگذاشت بی خوابی به دست آرم تو را امشب
هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب
ها...سایه ای دیدم!شبیه ات نیست اما،حیف
ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب!
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه!
بشکن قرق را ماه من!بیرون بیا امشب
گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست
شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب
طاقت نمی آرم توکه می دانی از دیشب
بایدچه رنجی برده باشم بی تو تا امشب
ای ماجرای شعر وشب های جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب
محمدعلی بهمنی(دفتر عشق است)
امشب هم تب دار و خسته و بی خواب مثل شب غروب جدایی ....
دلگیر و بیمارگونه و پریشون حال مثل همه روزهای بی تو بودن .....
اي تكان هاي دل اي آرامش ساحل
با توام اي نور اي منشور
اي تمام طيف هاي آفتابي
اي كبود ارغواني
اي بنفش آبي
با توام اي شور، اي دلشوره شيرين
با توام اي شادي غمگين
با توام اي غم، غم مبهم
اي نمي دانم
هرچه هستي باش اما كاش...
نه جز اينم آرزويي نيست
هر چه هستي باش اما باش ...
خدا هوای تورو داشت با اینکه شاید یه نیمه این رابطه من بودم اما به خواست تو پیش رفت ؛ بدون چون و
چرای من .... یادته؟ نه تنها خدا ،مامان منم حق رو به تو داد حتی با اینکه پا به پای اشکای من اشک ریخت .
بعدش هم طوری شد که راه پس و پیش رو خدا ازم گرفت که دیگه حتی اگه به میل خودم
خواستم بیام طرفت یا لال باشم یا اگه هم منو شناختی نتونم باهات باشم .... وصال دوباره کوتاه ما هم که
نمیشد که به جایی برسه ..... شاید(حتما) خدا نخواست ... و نمیخواد ... یعنی راهت از من جداست ...
یعنی خدا هواتو داره ... که رو حرف یه مرد کسی حرفی نیاره ... وقتی بار اول گفتی جدایی یعنی جدایی
یعنی هیچ چیز این طناب رو نتونه گره کور کنه ...
آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ،صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمیکند
تنها بهانه ء دل ما در گلو شکست
سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد ، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم ،خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آیا» زیاد رفت و «چرا» در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خدا حافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست
می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم
دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم
تحمل می کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوسش داری ، از چشمات معلومه
یکی اونجاست شبیه من ، یه دیوونه
که بیشتر از خودم ، قدرتو می دونه
چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم؟؟
تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن
تازه می فهمم ، تازه می فهمم
تو رو می خوام ، تموم زندگیم اینه
دارم می رم ، ته دیوونگیم اینه
نمی رسه به تو حتی صدای من
تو خوشبختی ، همین بسه برای من
چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم
تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن
تازه می فهمم ، تازه می فهمم
میترسن از من و تو من و تو من و تو تو قلب ما نه هوس نه گناه
خدا مارو برای هم نمی خواست فقط می خواست ، همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست فقط خواست ، نیمه امونو دیده باشیم
تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش مارو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود
چه سخته مال هم باشیم و بی هم می بینم میری و می بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من نه میشه زنده باشم ، نه بمیرم
نمیگم دلخور از تقدیرم اما تو می دونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می رسیدیم داره رو دست ما میمیره این عشق
تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش مارو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود
خدا مارو برای هم نمی خواست فقط می خواست ، همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست فقط خواست ، نیمه امونو دیده باشیم


















